من با حزب و تحزّب مخالف نیستم

بعضی ها می گویند فلانی با حزب و تحزب مخالف است؛ در صورتی که پس از انقلاب اسلامی ، اولین حزب را ما درست کردیم. اگر تحزب به معنای واقعی کلمه وجود داشته باشد، من طرفدار آن هستم؛ منتها من تحزب را این نمیدانم که عده ای از داعیه داران سیاسی، به دنبال کسب قدرت، دور هم جمع شوند ده نفر، پانزده نفر،بیست نفر و با شعار و ایجاد هیجان و جذابیت های دروغین، مردم یا گروههایی از مردم را به این طرف و آن طرف بکشانند و مرتب دعوا و اختلاف راه بیندازند و برای این که بی کار نمانند، یک مسئله کوچک را بزرگ کنند، یک چیز کم  اهیمت را پر اهمیت جلوه دهند و روزها و هفته ها درباره اش بحث و تحلیل کنند؛ بر اساس آن ، دوست و دشمن معین کنند؛ فلان کس، فلان طرفی است، پس دشمن است؛ فلان کس، فلان طرفی است، پس دوست است. بنده این ها را تحزب نمیدانم؛ این ها روش های غلط سیاسی است که در دنیا هم رایج است. دل ما خوش بوده است که در ایران این چیزها رایج نباشد؛ اما متاسفانه بعضی ها به این چیزها دلبستگی دارند.

بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با جوانان استان اصفهان، 12/8/1380.
منبع:کتاب نکته های ناب، جلد 4

سیاه و سفید،از پس چشمهایم ...

آخرین و گوشه ترین جای کتابخانه نشسته بود.جایی که کسی مزاحم درس خواندنش نشود!*
شال گردنش را محکم دور سرش پیچید و سرش را به مشتهایش تکیه داد. به نظر میرسید عمیقا دلتنگ جایی است که آشفته اش کرده بود! برای اینکه کسی متوجه اشکهایش نشود سرش را به سمت پنجره چرخاند. سفیدی برفی که می بارید سیاهی شهر پشت پنجره را محو کرده بود!
دستش را روی صفحات کتابی که مقابلش بود کشید، اما طوری که انگار از درس خواندن منصرف شده باشد هندسفری موبایلش را در گوشش گذاشت و مشغول تماشای عکسهایی شد که احتمالا دلش به همانجا پر کشیده بود! عکسها، تپه های خاکی و مناطق جنگی را نشان میدادند. دلتنگ جنوب بود ... دلش هوای شلمچه کرده بود انگار ...

کتابخانه اینقدر ساکت بود که انگار کسی آنجا نبود، اما پر بود از کسانی که تند تند میخواندند و تند تند مینوشتند و تند تند تست میزدند و تند تند صفحات سفید کتابشان را سیاه میکردند!
اینجور موقعها از استرس شدید دلم میخواهد بخوابم؛اما فرصتی برای خواب نیست! سرم را روی کتابهای خوانده نشده ام گذاشتم تا کمی چرت بزنم تا شاید در خواب ببینم که همه اشان را خوانده ام! ولی بوی کته ی دم نکشیده ای چرتم را پاره کرد و دلم عزا گرفت که گرسنه اش است! وقتی از بوفه برگشتم متوجه شدم یکی از پشت کنکوریهایی که پشت سرم نشسته بود کفشهایش را درآورده و لنگهایش را از صندلی کناریش آویزان کرده و آن بوی دل انگیز کته ی دم نکشیده از جورابهای ایشان بود، نه از ظرف پلویی که در ذهن ازش ساخته بودم!

صدای اذان که در سالن کتابخانه میپیچد، زودتر از همه در صف اول نماز است و دیرتر از همه از نمازخانه خارج میشود! تسبیح دانه سفیدی هم دارد که روی هر دانه اش نام "الله" و "محمد" به رنگ سیاه نوشته شده است.
شنیده اید که میگویند" بوی حلوایش به مشام میرسد "؟! یعنی دیگر باید به فکر سنگ قبر و خرمای شب هفتش باشد! میگفت تازگیها زیاد صدای اذان در گوشش میپیچد در حالیکه وقت اذان نیست! "یعنی چه؟"

هوا سرد بود اما دلپذیر! رنگ آسمان شب از پاکی زیاد، به سیاهی میزد آنطور که حتی سفیدی ریزترین ستاره هم پیدا بود!
روی پله های طویل جلوی کتابخانه منتظر اتوبوس بودم. نمیدانم کوله پشتی اش باد کرده بود یا حجم وسایلی که درونش بود آن را بزرگ نشان میداد! شال گردنش را هم تا زیر چشمهایش کشیده بود! سوار اتوبوس که شدم آمد و کنارم نشت. از کیفش یک بسته پاستیل میوه ای درآورد و به من هم تعارف کرد؛ بدون تعارف یکی برداشتم. میگفت هفته پیش پدرش فوت کرده و اهل گیلان است! هم اتاقی هایش درکش نمیکنند، با اینکه میدانند عزادار است تنهایش گذاشته اند و باهم رفته اند "آبرسان" کمی بگردند! اتوبوس، برعکس روزهای قبل خیلی زود به ایستگاه آخر رسید، اتوبوس هم انگار درکش نمیکند! باید پیاده میشدم، من هم تنهایش گذاشتم!


+ پنجشنبه همین هفته ساعت ۸ صبح کنکور دارم! توروخدا دعام کنید البته همه کنکوری ها رو دعا کنید ولی منو بیشتر!

زندگیمو رها کن از این درد ...


همه ی سال بی تو یک روزه
من به روزای هفته بدبینم

حالم از بعد رفتنت خوش نیست ... همه روزا رو جمعه میبینم

من دارم از تب تو میسوزم
دل دریا رو آب کن ... برگرد!


از روحانی گری تا کاندیداگری!

چه روزهای یخی است این روزها ! روزهایی یخ نه از برف و بوران زمستانی، که از حرفهای یخی که میشنوم! حرفهای یخی که از شنیدنش خشکم میزند و آنفولانزا میگیرم آن هم  نه از نوع مرغی که از نوع انتخاباتی! حرفهای یخی میشنوم و چیزهای یخی میبینم که تب میکنم و ساعتها منگ میمانم که آیا واقعا این حرفهای یک کاندیدای مجلس است و این کارها را یک نماینده مجلسی انجام داده است؟!!! آدمهایی میبینم سرشار از اعتماد به نفس در حد کاندیدا شدن برای مجلس، که البته بیشتر بهتر بود بازیگر میشدند تا ... ! آدمهایی که همه رقم نقشی را خوب بلدند بازی کنند و خوب بازیگری هستند،  در هر نقشی ظاهر میشوند، روحانی میشوند، رئیس میشوند، کاندیدا هم میشوند ... همه رقم مسیری را هم طی میکنند، صراط مستقیم میروند و روحانی گری میکنند، صراط چپ میروند و به جای گنبد مسجد، هرم فراماسونری  بالای مسجدی میسازند، صراط میانه میروند و میشوند اصولگرا و کاندیداگری میکنند!! تکلیفشان برای خودشان روشن نیست آن وقت میخواهند مجلس بروند و تکلیف برای ملت روشن کنند!

حرفهای داغ جلسه جبهه متحد اصولگرایان قرص آرام بخشی بود برای آنفولانزای نوع جدیدی که به تازگی گرفته بودم! خداراشکر کمی سرپا شده ام ... حالم کمی بهتر شد وقتی شنیدم کاندیداگرها عدم صلاحیت خورده اند!!

این حرفها را ننوشتم تا برایم کمپوت آلبالو یا گلابی بیاورید! اینها را گفتم تا یادتان نرود هر گردی گردو نیست! این روزها باید بصیرتمان را بیش از پیش کنیم همان بصیرتی که امام خامنه ای دائم تاکید دارند. باید یک مارکر قرمز دستمان بگیریم و شخصیت این جور کاندیداگرها را برجسته کنیم. باید این کاندیداگرها بدانند نماینده ملت آگاه و با بصیرت شدن بصیرت میخواهد و آگاهی! باید این کاندیداگرها حساب کار دستشان بیاید که نماینده ملت شدن آب خوردن نیست ... باید امت وار باشند تا قبولشان کنیم!


+ سراب تنها تشنگان را میدواند، سیراب که باشی حقه اش از جا تکانت نمیدهد!

...



از درد های کوچک است که آدم می نالد
وقتی ضربه سهمگین باشد ، لال می شوی


اصلاح طلبی انقلابی و اصلاح طلبی آمریکایی

امروز یکی از واژه های رایج، واژه "اصلاح طلبی" است. من در نماز جمعه هم گفتم، بارها هم تکرار کرده ام، بنده معتقدم اصلاح طلبی جزو ذات انقلاب است؛ اصلا انقلاب، یعنی حرکت بزرگ و روبه جلو، که این حرکت هرگز ایستایی ندارد و به طور دائم پیشرونده است؛ این پیشروندگی یعنی همان اصلاح طلبی.

البته اگر آمریکایی ها بخواهند بیایند به ما درس اصلاح طلبی بدهند و بگویند شما این کارها را بکنید تا اصلاح طلب باشید، بدیهی است که ما قبول نمیکنیم؛ زیرا آن چیزی که او اصلاح طلبی میداند، عین ارتجاع به گذشته است.

اگر امروز به جای حکومت مردمی پر نشاطِ مستقل ِ شجاع ِ جمهوری اسلامی در این کشور، یک حکومت پادشاهی مرتجعانه ی مطیع غرب بود، این ها آن را اصلاح طلب میدانستند. آن گونه اصلاح طلبی برای خودشان خوب است. اگر آن نوع اصلاح طلبی خوب است، بروند برای خودشان عمل کنند.

اصلاح طلبی با معنای درست این کلمه جزو لاینفک انقلاب است و یک دانشجوی مسلمان نمیتواند اصلاح طلب نباشد. اصلاح طلبی یک پز سیاسی نیست؛ از این به عنوان یک پز سیاسی و وسیله ای برای جذب دل این و آن نباید استفاده کرد، از آن برای موجه کردن چهره نباید استفاده کرد.

اصلاح طلبی، یک تکلیف و یک مجاهدت است. دولت و ملت موظفند اصلاح طلب باشند؛ البته اجازه ندهند که اصلاح طلبی را دیگران برای آنها تعریف کنند؛ خودشان اصلاح خودشان را بشناسند، جستجو کنند، تشخیص بدهند و تعریف کنند. نقطه مقابلش هم اصلاح طلبی آمریکایی و اصلاح طلبی بیگانه پسند است.

بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجویان و اساتید دانشگاه صنعتی امیرکبیر،
09/12/1379