از قلم افتاده !

پارسال همین موقع ها را یادتان هست؟! روزهایی که همه جا حرف و سخن از بیداری اسلامی بود. بیداری ای که از تونس آغاز شد و بعد به مصر و یمن و لیبی و ... رسید. اکثر رسانه ها هم بخصوص تلویزیون در این باره کم برنامه پخش نکردند! درباره علت انقلاب این کشورها هم خیلی سخن گفته شد و همایش و نمایشگاههای زیادی هم به راه انداخته شد! اینقدر که دیگر یک بچه دبستانی هم میداند علت انقلاب این کشورها سر اسلام ستیزی حاکانشان بود و مردم، اسلام حقیقی میخواستند که حاکمان مستبدشان از آنها دریغ کرده بود!

بعد هم نوبت به جنبش وال استریت رسید که هرروز شاهد پخش مستنداتی از تلویزیون هستیم که نحوه برخورد تند دولت آمریکا با مردمش را نشان میدهد که به خاطر ناعادلانه بودن نظام سرمایه داری در آمریکا به پا خواسته اند!

حال تصور کنید کشوری مشکل اسلام ستیزی حاکمان و نیز ناعادلانه بودن نظام سرمایه داری را یکجا داشته باشد!

تصورش زیاد هم سخت نیست ... زیاد هم راه دور نمیخواهد بروید. منظورم همین کشور همسایه امان جمهوری آذربایجان بود که بیش از 95درصد مردمش مسلمان هستند.

این کشور سالهاست تحت حکومت مستبدانه الهام علی اف است که حکومتی بدتر از قذافی و مبارک و حتی اوباما دارد! در این کشور نه تنها حاکمانشان لایحه های اسلام ستیزانه و منع حجاب اسلامی را در مجلس دولت با اکثریت به تصویب میرسانند بلکه نظام سرمایه داری اش ناعادلانه تر از آمریکاست! کشوری که 95 درصد مردمش مسلمان هستند حق حفظ حجاب ندارند. مساجدشان تخریب میشود و حق پخش اذان در کوچه و خیابانهایشان را ندارند. دختران محجبه به مدارس راه داده نمیشوند و کسی حق تبلیغ اسلام ،چه از رسانه های تصویری و چه مکتوب را ندارد!!

برایم سوال است که چرا کشور ایران اسلامی این موضوع را نادیده گرفته است! چرا اینقدر که انقلاب کشورهای دیگر را نشان میدهد به کشوری که روزی جزء همین خاک بود و مردمش جزء مردمان ایران محسوب میشدند به اوضاعشان توجهی ندارد؟!

چقدر متاسفم که در همین تبریز که فاصله اش تا مرز آذربایجان کمتر از فاصله اش تا پایتخت است فقط در نمازهای جمعه اش گاهی چند خطی درمورد احوال مردم این کشور سخن گفته میشود!

اینطور به نظر میرسد که نام کشور آذربایجان از لیست کشورهایی که بیداری اسلامی در آنها در حال وقوع است از قلم افتاده!!! که اگر این طور نبود مسلما در این باره نیز زیاد میشنیدیم و زیاد همایش و نمایشگاه به راه می انداختیم که البته چنین نشده است!

در پست های بعدی سعی خواهم کرد بیشتر به این موضوع بپردازم و بیشتر از مشکلات مردم مسلمان کشور آذربایجان و اقدامات ضد اسلامی دولت باکو بنویسم.!

لینکهای تکمیلی + + + +  برای روشنتر شدن موضوع برایتان ، حتما مطالعه کنید


+ مومنان هم مثل دیگران ، ترس دارند،
دیگران، وقت ترس یک قدم به عقب برمیدارند،
مومنان، وقت ترس، یک قدم به جلو !

+ نامه ای به خدا ، داستان جالبیه حتما بخوانید

+ سلمان رشدی در پیامکها ترور شد

کاندیدا یا کاندید؟ مسئله این است!

چه روزهای داغی است این روزها ... حتما با خودتان میگویید این نائب هم سنسورهایش لابد قاطی کرده که گرمش شده در شرایطی که گاهی اخبار، اینجا را سردترین شهر کشور حتی نشان میدهد!
تب هم ندارم خداراشکر! احساس گرما به خاطر شرایطی است که همه در آن قرار گرفته ایم! شرایط داغ آغاز انتخابات مجلس و تبلیغات ...

به روزی فکر میکنم که آقای ... سخنرانی داشت.برایم قصدش از سخنانی که میگفت خوب روشن بود! فقط نمیدانم چرا مردم با شوق هم حرفهای ...اش را گوش میدادند!حرفهایی که زیاد هم پیچیده نبود و با یک سواد در حد دیپلم هم میشد متوجه منظورشان شد! جناب ... اول حرفهایشان بد نبود بعد که دیدند جو کاملا مناسب شده است برای یک شست و شوی اساسی مغز، شروع کردند به تعریف از خوابی که فلان روحانی معروف شهر برای ایشان دیده بودند! احتمالا هم واقعا دیده بودند البته اینکه خوابشان قبل از صبح صادق بوده یا بعدش، یادشان رفت بگویند! ایشان در خواب دیده بودند که آیت الله ...(ره) در مجلس نشسته بودند و به ایشان گفته اند که اهل مجلس هیچ کدام خوب کار نمیکنند یا برای خدا کار نمیکنند که آن روحانی پرسیده بودند همه اشان؟ ایشان هم فرموده بودند نه به جز آقای ...(شخص مورد نظر) و دو سه نفر دیگر از آقایان!!!!!!!
البته به خاطر جو حاکم و نامناسب اعتراض به این عوام فریبی جایز نبود...

چه روزهای داغی است این روزها ... روزهایی که آرام آرام کاندیداهای مجلس تبلیغات خود را آغاز میکنند که گاهی دیده میشود دست به دامان خیلی چیزها میشوند حتی خواب!

این روزها خیلی بیشتر از سایر روزها باید مراقب افکار و تصمیماتمان باشیم و مراقب باشیم به جای انتخاب "کاندیدا" ، "کاندید" انتخاب نکنیم!


+ مومن، توضیح نمیدهد، قانع نمیکند، کسی را به دنبال خودش نمیکشاند، عمل میکند، راه میرود، برای همراهی با او باید اصرار کنید!
دیگران، توضیح میدهند، قانع میکنند، اصرار می ورزند تا شما را با خود همراه کنند، ولی خود در میانه ی راه جا میزنند!

 یامغیث افتتاح شد

بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین ...

۲۲ آذری دیگر فرا رسید و وبلاگ نائب۵۹ یک ساله شد. تولدش مبارک!
به روزی فکر میکنم که تصمیم به ایجاد وبلاگ گرفتم! یادم هست کلاس استاد رفعت بود که ایشان داشتند ریشه معادله ای را آنالیز میکردند و من در تخیلاتم برای ایجاد وبلاگ سیر میکردم . اسم وبلاگم را انتخاب کرده بودم،مانده بود موضوع وبلاگ که بیشتر میخواستم میز گردهای بحث و گفت و گو ایجاد کنم درباره هر موضوعی! بعد هم تصمیمم تغییر کرد و مصمم شدم وبلاگی به زبان آذری بزنم و اسمش را هم آذری انتخاب کردم! تا دو روز قبلش هم بر همین تصمیم بودم ولی روز قبلش وقتی خسته از کلاسهای ریاضی به نمازخانه دانشگاه پناه بردم اسم حلقه معرفت در ذهنم جرقه زد! این اسم را در اردوهای دانشگاه زیاد شنیده بودم.خیلی هم دوستش داشتم!! اما بعد ماه رمضان به ناچار اسم وبلاگ و نام نویسنده را تغییر دادم به نائب تا کمی در گمنامی به سر برم، اما ... بگذریم!

القصه همه جور پستی اینجا گذاشته ام تا بحال ... مذهبی، اجتماعی، فرهنگی، دردنامه،سیاسی و ... نمیدانم قدیمی ها اولین پست سیاسی ای که گذاشته بودم یادشان هست یا نه! چقدر هم بازدید داشت! و کلی کامنت خصوصی که اغلب یا نصیحتم کرده بودند یا با عرض معذرت ف ح ش نثارم شده بود! البته موافق هم زیاد داشت ولی صلاح این بود که پست را حذف کنم تا جدیدی ها از خواندنش محروم شوند! انصافا پست های به درد بخور هم کم نذاشته ام. گرچه آنهایی که باید میخواندند نخواندندش! شاید هم خوانده اند و ردپا نگذاشته اند!
با اینکه مخاطبین این وبلاگ بیشتر بچه مثبتها بودند و سربازان گمنام امام زمان(عج)، اما کم هم نبودند افراد ناشناس و سربازان گم نام شیطان که انتقادهای نامربوط داشتند با ادبیات بی ادبانه ای که نشان از بیسوادی و جهلشان نسبت به موضوع داشت!

البته باید اعتراف کنم اینجا آنی نشد که خیالش را داشتم شود!بیشتر آنی شد که زمان میخواست و تاریخ و اجتماع! 
به هر حال این صفحه با همه کاستی هایی که خود به آنها کم و بیش واقفم یک ساله شد! گرچه خیلی از رفقا برای این روز بزرگ تبریکاتشان را پیشاپیش فرستاده بودند!! اولینش هم رفیق پایگاه عاشوراییانم که امسال همقدمم در کربلای ایران بود، آبان ماه تبریک پرمهرش را برایم ارسال کرد. بعد هم آفرین نائبم که بهترین همسفر بهترین سفرم هست، سه اذر برایم هدیه ای پست کرده بود حاوی کتاب "خاکهای نرم کوشک" که عطر نگاه مهربانش را داشت و یک روسری که دستان مهربانش را نوازش کرده بود و یک سی دی پر از عکسهای سفرمان!! چند روز پیش هم حاج جودی آبوت مجسمه ای کارتونی هدیه داد که به قول خودش شبیه من بود !!! و ... از دست این رفقای باحافظه ...!!!

برای اینکه اینجا یک سال دیگر هم دوام آورد یا حداقل بهتر از اینی که هست شود(!!!) همه جوره پیشنهاد و تعریف و انتقادی را قبول میکنیم.

از همه هفتاد میلیون خواننده و هوادارمان به خاطر نگاه های مهربانشان که صرف وبلاگ نائب۵۹ کرده اند متشکرم.
التماس دعا


+ مومن، شادی خود را با همه سهیم میشود، روز شادی مومن، هر کس به او برسد، قدری از شادی او را میگیرد!
دیگران شادی خود را در صندوقی پس انداز میکنند، یا از دیگران پنهان میکنند، مبادا کسی شادی آنها را بدزدد. گاهی هم شادی خود را با سروصدا به همه اعلام میکنند تا دیگران به آنها غبطه بخورند و بگویند:" خوش به حالش! " آن وقت آنها خوش به حالشان می شود!

 یامغیث افتتاح شد

دیده بگشایید ...

تا نزدیکی های در دانشگاه دنبالم آمد، دست بردار نبود، دلم به حال التماس هایش سوخت و ایستادم ، کمی نگاهش کردم و دوباره گفتم داداش گلم من آخه یه بار از اینا خریدم ازت!
هوا سوز عجیبی داشت من با آن پالتو و شال گردنم داشتم یخ میزدم .به قیافه اش میامد بچه دبستانی باشد، اوضاع لباسهایش هم زیاد خوب نبود!دستانش را زیر آستینش برده بود یخ نزند ولی گونه و نوک انگشتانش کاملا سرخ شده بود!
چشمهایش را نازکتر کرد و کتابها را به سمتم گرفت و دوباره گفت تو رو خدا یکی بخر بخدا دعات میکنم تو درسات موفق بشی دعات میکنم هرچی از خدا میخوای بهت بده دعات میکنم ...
لبخندی زدم و لبخند زد و گفتم حالا چند میفروشی!؟ با هیجان گفت دو تومن!
گفتم دو تومن؟! تخفیف نداره اینا؟! گفت بخدا از صبح هیچی نفروختم به یه نفر فروختم اونم هزار تومن داد! بعد هم از جیبش هزار تومنی را که کاسب شده بود نشانم داد؛
دوباره لبخندی زدم و کیفم را باز کردم، و او دعایم میکرد خدا هرچی میخوای بهت بده دستت درد نکنه! کتابی چند صفحه ای حاوی  دعاهایی  که معمولا در طول هفته میخوانیمش...
برای پیدا کردن این جور آدمها  نمیخواهد زحمت  زیادی بکشید سر چهار راهها ، توی پیاده روها ، نزدیک دانشگاه ... جایی که آدمها ی شهر زیاد رفت و آمد دارند ...گاهی که گذرم به آن حوالی میافتد میبینمش ... هنوز هم التماس میکند که کتاب و دعا ازش بخرند و دعایشان میکند ... و لبخند کودکانه و معصومانه اش را تحویلت میدهد  اگر کتاب دعایی ازش بخری!

نمیخواهم بگویم چه پدر و مادر بی مسئولیتی دارد که او را مجبور به این کار کرده اند که خیلی حرف تکراری ایست! نمیخواهم بگویم کجایند مسئولین بی وجدان  که خیلی تکراری تر میشود ! نمیخواهم بگویم که هروقت از آنجا عبور کرده ام دیدمش ... مگر او مدرسه ندارد؟! که زیاد فیلم و سریال ساخته اند در این باره ... یا خواسته باشم ریا کنم که آی مردم من آدم بخشنده و سخاوتند و دل رحمی هستم ...نه !
میخواهم بگویم ... فراموش کار شده اند مردم انگار !! این آیه را که خیلی هم شنیده ایم از یاد برده ایم  :"والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم" هرچه میتوانید با کفار شدید باشید اما بین خودتان رحیم و باگذشت باشید.

اجناس دشمن سرسخت اسلام(اسرائیل)را به راحتی و بالذت میخریم ولی توجهی به پسر بچه دعا فروش شهرمان نداریم ...وای بر ما !


+ کسی غم مومن را نمیبیند، او غمش را برای خود نگه میدارد،
اگر جایی غمش سرریز شود آن را درون "چاه" میریزد!
دیگران، غم و اندوه خود را بر سر و کول یکدیگر می پاشند!

علمدار نیامد ...

به لبهایت بگو چیزی نگویی

نفهمند که چقدر تشنه گلویی

دگر من تشنگی را دوست دارم

اگر که آب یعنی بی عمویی



دانلود کنید

چشمها - حاج محمود کریمی

نگاش به سمت آسمون ... ستاره ها رو میشمرد... خسته میشد بلند میشد ... زخمای پارو میشمرد
به ماه آسمون میگفت: شمع شب جون منی ... یاد عمو بخیر که تو مثل عمو جون منی
راستی تو از تو آسمون ... ببین بابای من کجاست؟ بهش بگو که دخترش ... ساکن تو خرابه هاست
بهش بگو دختری که شونه به موهاش میزدی... جون به لبش رسیده و تو از سفر نیومدی

پیوندهای روزانه را حتما بخوانید! + + + + + +

 

ببار ای باران ببار

 
دانلود کنید
ببار ای باران ببار - محمود کریمی

 

+ نوای پس زمینه این مداحی شما رو یاد جایی نمیندازه؟!!!  شاید شلمچه ...

کف های لس آنجلسی

چند روز پیش در دانشگاه تبریز برنامه تریبون آزاد برگزار شد. که اغلب حول محور حمله ی آمریکا به ایران و انرژی هسته ای و ... سخن گفته شد.البته کاری به سخنان افراد پشت تریبون ندارم گرچه بهتر بود همانها را اینجا مینوشتم ولی روی سخنم با کسانی است که در آن جمع و در مقابل تریبون نشسته و شنونده اندیشه ها بودند!
روی سخنم با دانشجویان به ظاهر دانشجویی است که در چنین برنامه هایی بیشتر فکّ و دستشان کار میکند تا گوش و ذهنشان!
دانشجویان به ظاهر دانشجویی که گرچه ظاهرشان ایرانی است اما افکاری در حد عرب جاهل دارند!
" در آغازین روزهای اسلام زمانی که پیامبر(ص) میخواستند تبلیغ اسلام کنند مشرکان کف و سوت میزدند تا صدای دل انگیز پیامبر(ص) را نشنوند تا مبادا طنین حق قلب و روح به خواب رفته اشان را بیدار کند! "
کاش همین دانشجویان هم میدانستند که با کف های لس آنجلسی و سوتهای عرب جاهلی فقط به وقت برنامه ضرر نزدند! کاش میدانستند بزرگترین ضرر را خودشان دیدند!
کاش میدانستند اگر امروز اجازه ندادند دانشجو برایشان حرفهای دانشجویی بزند، فردا روزی کسان دیگری به جای دانشجو و حرفهای غیر دانشجویی به خوردشان خواهند داد!
یکی از آنهایی که پشت تریبون بود بد نگفت که " وقتی تاریخ کشور ایران را بررسی میکنیم میبینیم که قبلا کشور منظمی بوده ولی حالا رو به نامنظمی میرود".
حساب و کتاب کارهای فرهنگیمان از دستمان رفته انگار! قبل از اینکه فرهنگ و ادب چیزی را داشته باشیم مورد استفاده اش قرار میدهیم.کاش قبل از اینکه کرسی های آزاد اندیشی در دانشگاهها راه بیندازیم، فرهنگ آزاد اندیشی را ترویج میدادیم و ادب آزاد اندیشی را میاموختیم تا وقتی در برنامه های آزاد اندیشی شرکت میکنیم سوتهای عرب جاهلی و کف های لس آنجلسی سر ندهیم!


+ به خاطر بروز شدنم از همه دوستان معذرت میخواهم!!حرفی رو که چند پست قبل نوشتم رو پس میگیرم! :) 

+ مومنان هم مثل دیگران دغدغه دارند،
دیگران دغدغه دارند که " آیا در جهت آنچه می خواهم حرکت میکنم؟ "
مومنان دغدغه دارند که " آیا در جهت آنچه می خواهد حرکت میکنم؟ "
تفاوت مومنان با دیگران در همین چیزهای ریزه میزه است :

یک دال به جای یک میم !

 +اطلائیه: تاریخ تولد اینجانب به دلایلی از ۲۲آذر به ۳آذر انتقال یافت!! :)

اگر بار گران بودیم و رفتیم ...

 

وصیت نامه دانشگاه آزاد اسلامی ...