از ماست که بر ماست
این روزها چه روزهای سردیست،حتما با خود میگویید این نائب باز سنسورهایش قاطی کرده که در این هوای گرم بهاری سردش شده است، منظورم هوای سرد دلم بود، هوای دلم به طرز عجیبی ابریست!
بی مقدمه یک سوال: چرا اینقدر غفلت زیاد شده است؟ چرا زمان انقلاب یا بعد از جنگ تحمیلی اینقدر غفلت نبود؟ چرا آن موقع مردم بیشتر از امروز باخیال بودند؟چه بر سر مردم امروز آمده که خیلی از مسائل، دیگر برایشان اهمیتی ندارد؟ مسائلی که قبلا همیشه نگرانش بودند به خاطرش غصه میخوردند اشک میریختند و حتی جانشان را برایش فدا میکردند!
این روزها چقدر دغدغه زیاد شده است دغدغه هایی که هیچ مسئولی به آنها اهمیت هم نمیدهد. دغدغه ای مانند بیداری اسلامی کشور آذربایجان که هیچ توجهی به آن نمیشود و چقدر دلم میگیرد وقتی مسئله اش را بیان میکنم و مردم تعجب میکنند که مگر آذربایجان هم بیداری اسلامی دارد؟ مگر آنجا هم شهید دارد؟ مگر آنجا حجاب ممنوع است؟ مگر آنجا حاکمش ظالم است؟مگر اسرائیل هم آنجاست؟ ای وای برما!!!و دغدغه ای مانند حجاب که روز به روز افول میکند و روز به روز بر لباسهایی که بی حجابی به دنبال دارند افزوده میشود. زمانی مقنعه و چادر نماد حجاب بود اما حالا میبینیم چادرهای ملی با طرح اندامی و یا با آستین های زر دوزی شده و مقنعه هایی با طرح کرواتی و ...رونق بازار شده است و مسئولین ارشاد هم که انگار خوابند و انگار فقط بلدند نان خوابیدنشان را بخورند.
البته مهمترین دغدغه من اوضاع سیاسی و فکری شهرم است! دغدغه و مسئله ای که خود مسئولین ایجادش کرده اند و حالا هم هیچ توجهی به آن ندارند.مسئله ای که ریشه در همین سیاستهای صداو سیما دارد. همه خوب شاهدیم که زمانی در بیشتر فیلمها و سریالها رفتگر محل یا کارگر ساختمان و یا نگهبان شرکت، لهجه آذری داشت. مگر چند درصد رفتگران یا کارگران تهران آذری زبان هستند که در فیلمها این قشر را با این لهجه نشان میدادند؟! تاریخ ایران سندی محکم است بر اینکه مردم تبریز و آذربایجان همواره علیه ظلم و استبداد آغازگر مبارزات بوده اند چه در زمان پادشاهان قاجار و چه در زمان شاه پهلوی و چه در زمان جنگ تحمیلی و ترس از مرگ برای آنها معنایی نداشته و همواره به مردمی با غیرت معروف بوده اند؛ با این حال در فیلم اخراجیها ترسو ترین و بی غیرت ترین فرد این فیلم آذری زبان بود! بی توجهی مسئولین تا جایی ادامه داشت که حتی روزنامه ایران در سال 85 این جرئت را به خود داد تا در همین روزنامه کشوری به آذری زبانان توهین کند و نتیجه اش فتنه سال 85 در تبریز بود که حتی به خاطر همین توهین در کشور آذربایجان پرچم ایران را آتش زدند. گرچه این فتنه ای بود از سوی دشمن و البته شبکه «گوناز تی وی» ولی مسئولین هم کم مقصر نبودند و مقدمات این نوع فتنه ها را خودشان برای دشمن فراهم کرده بودند. بعد از آن فتنه در صداو سیما تحولاتی ایجاد شد چه زیاد میشنیدیم که با بهانه و بی بهانه نغمه های آذری پخش میکردند و سریال «شهریار» و «تبریز در مه» را ساختند و کلی هندوانه زیر بغلشان گذاشتند. و به خیال اینکه فتنه به پایان رسیده است دوباره به خواب رفتند.
اما قابل توجه مسئولین، «دشمن به خواب نرفته بود»! بیدار بود و نقشه میکشید اینبار از طریقی دیگر، از راهی که فکرش را هم نمیکردید.زمانی محبوبترین تیمهای ایران فقط «پرسپولیس» و «استقلال» بودند. دیری نکشید که تیمهای شهرهای دیگر هم خود را به پای این تیمهای تهرانی رساندند و مثل آنها شدند «محبوب». تیمی مثل تراکتور سازی تبریز که اکنون جز پرطرفدارترین تیمهای ایران است. و همین مسئله فرصت مناسبی بود تا دشمن نقشه خود را اجرا کند. نقشه ای به نام«تفرقه»! اکثر آنهایی که برای تماشای بازیهای تیم تراکتور سازی رفته اند شاهدند اکثر شعارهایی که داده میشود بیشتر برای تشویق تیمشان نیست بیشترشان اغلب آمده اند تا آذربایجان را تشویق کنند.البته شاید این زیاد بد به نظر نرسد اما جای اشکالدارش شعارهایی است که گاها سر میدهند، مثل «آذربایجان یوردوموز ... » و شعارهای پانترکیسمی و استفاده از نمادهای آنها - نماد گرگ -در این بازیها یکی از فتنه هایی است که باز هم از همین شبکه «گوناز تی وی» آب میخورد. و امان از دست این مسئولین ِ چرتی ِ خواب زده! چرا فکری به حال افکار پلیدی که دشمن این روزها بیشتر در بین جوانان رواج میدهد نمیکنید؟ «الا ای دین فروشان دنیا پرست - سکوت شما پشت ما را شکست »
+ کسی که به وقت یاری رهبرش در خواب باشد ،با لگد دشمن بیدار می شود.
غررالحکم ، صفحه 422

شما جوانان باید خیلی هوشیار و بیدار باشید، باید اهداف دشمن را بشناسید، ملت و دولتی تسلیم میشوند که دشمن را درست نشناسند یا دچار فساد و بدبختی باشند، من این توصیه را به جوانان دارم که آنچه که دشمن میخواهد، به فضل پروردگار آن را در میان ملت ایران به دست نمی آورد.