از ماست که بر ماست

این روزها چه روزهای سردیست،حتما با خود میگویید این نائب باز سنسورهایش قاطی کرده که در این هوای گرم بهاری سردش شده است، منظورم هوای سرد دلم بود، هوای دلم به طرز عجیبی ابریست!
بی مقدمه یک سوال: چرا اینقدر غفلت زیاد شده است؟ چرا زمان انقلاب یا بعد از جنگ تحمیلی اینقدر غفلت نبود؟ چرا آن موقع مردم بیشتر از امروز باخیال بودند؟چه بر سر مردم امروز آمده که خیلی از مسائل، دیگر برایشان اهمیتی ندارد؟ مسائلی که قبلا همیشه نگرانش بودند به خاطرش غصه میخوردند اشک میریختند و حتی جانشان را برایش فدا میکردند!
 این روزها چقدر دغدغه زیاد شده است دغدغه هایی که هیچ مسئولی به آنها اهمیت هم نمیدهد. دغدغه ای مانند بیداری اسلامی کشور آذربایجان که هیچ توجهی به آن نمیشود و چقدر دلم میگیرد وقتی مسئله اش را بیان میکنم و مردم تعجب میکنند که مگر آذربایجان هم بیداری اسلامی دارد؟ مگر آنجا هم شهید دارد؟ مگر آنجا حجاب ممنوع است؟ مگر آنجا حاکمش ظالم است؟مگر اسرائیل هم آنجاست؟ ای وای برما!!!و دغدغه ای مانند حجاب که روز به روز افول میکند و روز به روز بر لباسهایی که بی حجابی به دنبال دارند افزوده میشود. زمانی مقنعه و چادر نماد حجاب بود اما حالا میبینیم چادرهای ملی با طرح اندامی و یا با آستین های زر دوزی شده و مقنعه هایی با طرح کرواتی و ...رونق بازار شده است و مسئولین ارشاد هم که انگار خوابند و انگار فقط بلدند نان خوابیدنشان را بخورند.

البته مهمترین دغدغه من اوضاع سیاسی و فکری شهرم است! دغدغه و مسئله ای که خود مسئولین ایجادش کرده اند و حالا هم هیچ توجهی به آن ندارند.مسئله ای که ریشه در همین سیاستهای صداو سیما دارد. همه خوب شاهدیم که زمانی در بیشتر فیلمها و سریالها رفتگر محل یا کارگر ساختمان و یا نگهبان شرکت، لهجه آذری داشت. مگر چند درصد رفتگران یا کارگران تهران آذری زبان هستند که در فیلمها این قشر را با این لهجه نشان میدادند؟! تاریخ ایران سندی محکم است بر اینکه مردم تبریز و آذربایجان همواره علیه ظلم و استبداد آغازگر مبارزات بوده اند چه در زمان پادشاهان قاجار و چه در زمان شاه پهلوی و چه در زمان جنگ تحمیلی و ترس از مرگ برای آنها معنایی نداشته و همواره به مردمی با غیرت معروف بوده اند؛ با این حال در فیلم اخراجیها ترسو ترین و بی غیرت ترین فرد این فیلم آذری زبان بود! بی توجهی مسئولین تا جایی ادامه داشت که حتی روزنامه ایران در سال 85 این جرئت را به خود داد تا در همین روزنامه کشوری به آذری زبانان توهین کند و نتیجه اش فتنه سال 85 در تبریز بود که حتی به خاطر همین توهین در کشور آذربایجان پرچم ایران را آتش زدند. گرچه این فتنه ای بود از سوی دشمن و البته شبکه «گوناز تی وی» ولی مسئولین هم کم مقصر نبودند و مقدمات این نوع فتنه ها را خودشان برای دشمن فراهم کرده بودند. بعد از آن فتنه در صداو سیما تحولاتی ایجاد شد چه زیاد میشنیدیم که با بهانه و بی بهانه نغمه های آذری پخش میکردند و سریال «شهریار» و «تبریز در مه» را ساختند و کلی هندوانه زیر بغلشان گذاشتند. و به خیال اینکه فتنه به پایان رسیده است دوباره به خواب رفتند.

اما قابل توجه مسئولین، «دشمن به خواب نرفته بود»! بیدار بود و نقشه میکشید اینبار از طریقی دیگر، از راهی که فکرش را هم نمیکردید.زمانی محبوبترین تیمهای ایران فقط «پرسپولیس» و «استقلال» بودند. دیری نکشید که تیمهای شهرهای دیگر هم خود را به پای این تیمهای تهرانی رساندند و مثل آنها شدند «محبوب». تیمی مثل تراکتور سازی تبریز که اکنون جز پرطرفدارترین تیمهای ایران است. و همین مسئله فرصت مناسبی بود تا دشمن نقشه خود را اجرا کند. نقشه ای به نام«تفرقه»! اکثر آنهایی که برای تماشای بازیهای تیم تراکتور سازی رفته اند شاهدند اکثر شعارهایی که داده میشود بیشتر برای تشویق تیمشان نیست بیشترشان اغلب آمده اند تا آذربایجان را تشویق کنند.البته شاید این زیاد بد به نظر نرسد اما جای اشکالدارش شعارهایی است که گاها سر میدهند، مثل «آذربایجان یوردوموز ... » و شعارهای پانترکیسمی و استفاده از نمادهای آنها - نماد گرگ -در این بازیها یکی از فتنه هایی است که باز هم از همین شبکه «گوناز تی وی» آب میخورد. و امان از دست این مسئولین ِ چرتی ِ خواب زده! چرا فکری به حال افکار پلیدی که دشمن این روزها بیشتر در بین جوانان رواج میدهد نمیکنید؟ «الا ای دین فروشان دنیا پرست - سکوت شما پشت ما را شکست »

+ کسی که به وقت یاری رهبرش در خواب باشد ،با لگد دشمن بیدار می شود.
غررالحکم ، صفحه 422

نمی آیی؟ ...

 

امشب هوا بوی تو را دارد ...
نمی آیی؟ ...
من گوشه ی کوچه همان جای قدیمی توی تاریکی...
نی میزنم از بهر دیدارت...
نمی آیی؟...
دلتنگ دیدار رخت هستم ازین پایین...
آیا از آن بالا و بالاها ...
نمی آیی؟
دستم تهی گشته نگارا از نگاه تو...
بهر تصدق برگدا ...
یکدم نمی آیی؟...

ادامه نوشته

آذربایجان میلتی قبول ائتمز ذیلتی

 

CƏNAB İLHAM ƏLİYEV HƏMCİNSBAZLARA PARAD TƏŞKİL ETMƏK ƏVƏZİNƏ ERMƏNİ İŞĞALİNDA OLAN QİZ – GƏLİNLƏRİN AZADLİĞİ FİKRİNDƏ OL 

CƏNAB İLHAM ƏLİYEV
ALLAHİN ƏZABİNDAN QORX!


امروز ساعت ۵ بعدازظهر در مقابل کنسولگری آذربایجان تجمع عظیمی بود. بیشترین دلیل این تجمع اعتراض به برپایی مسابقه یوروویژن(مسابقه ایست ویژه همجنس بازان!!!) در باکوست که به زودی در این شهر برگزار خواهد شد! من که جدا شاخ درآوردم از شنیدن این خبر!!!چند وقتیست که اقدامات بیشرمانه دولت باکو خیلی زیاد شده است تاجاییکه حتی باوجود ۹۵ درصد مردم مسلمان چنین مسابقاتی در این کشور قرار است برگزار شود! متاسفانه کشور مسلمان آذربایجان همه جوره مظلوم واقع شده است چه از نظر داشتن حاکمانی سودجو و رذل و پست مثل «الهام علی اف» و چه از نظر حمایت سایر کشورهای مسلمان از بیداری اسلامی ای که در این کشور برپا شده است!
امروز در مقابل کنسولنگری این کشور جمع شده بودیم تا به مردم آذربایجان نشان دهیم که تنها نیستند که شعارهای این تجمع هم همین را نشان میدادند، شعارهایی مانند : «سکوت هر مسلمان خیانت است به قرآن» «اذربایجان وار اولسون ایلهام سنه عار اولسون» «آذربایجان شیعسی قبول ائتمز ذیلتی» «آذربایجان اویاخدی شیعه لره دایاخدی» «توپ تانک فشفشه کنسولگری باید تعطیل بشه» «مسلمانین ثیروتی اولدی یهود غارتی» «مرگ بر بی غیرت» «آذربایجان وار اولسون قره باغ آزاد اولسون» «آی ایلهام رقص و آواز عیبیوه پرده اولماز» «اسرائیلین نوکری خار اولسون خار اولسون» و ...
البته با وجود آنهمه فریاد و شعار و اعتراض هیچ یک از اعضای کنسولگری بیرون نیامدند حتی برای گرفتن برگه قطعنامه! که در آخر از زیر در برگه را به داخل انداختند. نمیدانم از ترسشان بود یا از شرمشان که اعضای کنسولگری آذربایجان تمام پرده هایشان را کشیده بودند و گاهی از لای پرده توجه میشدیم که دارند نگاه میکنند و از گوشه پنجره فیلمبرداری میکنند!
تجمع در آخر با شعارهایی که رو به کنسولگری داده میشد مانند «بی غیرت» و ... به اتمام رسید!

+ لینکهای تکمیلی : چرا تل‌آويو درباره مسابقات يوروويژن آذربايجان مانور میدهدبرگزاري يوروويژن توهین به ملت آذربایجان است + آذربایجان برنده یوروویژن 2011 شد

+ CƏNAB İLHAM ƏLİYEV
ALLAHİN ƏZABİNDAN QORX!
جناب الهام علی اف از عذاب خدا بترس!

CƏNAB İLHAM ƏLİYEV HƏMCİNSBAZLARA PARAD TƏŞKİL ETMƏK ƏVƏZİNƏ ERMƏNİ İŞĞALİNDA OLAN QİZ – GƏLİNLƏRİN AZADLİĞİ FİKRİNDƏ OL 
آی الهام علی اف به جای برگزاری رژه همجنس بازان به فکر آزادی زنان و دختران آذری از دست اشغالگران ارمنی باش

برای یک سادات کوچک


عکس یک سالگی اسراسادات البته گول ظاهر آرامش را نخورید زلزله ایست برای خودش

اینها را درحالی دارم مینویسم که دختر خاله پنج ساله ام از گردنم آویزان شده و عجیب دارد بازیگوشی میکند. عصر به زور و زاری ماند پیش ما و نرفت خانه اشان!
روی میزم مثل همیشه خیلی شلوغ است و او درمورد هرکدام از کتابهای روی میز و عکسها و وسایلم کلی سوال کرده و کلی هم جواب داده ام! فایلی هم در گوشی ام نمانده که بررسی اش نکرده باشد. دانه دانه ورقهای فلش کارتم را هم کنده و روی در و دیوار و میز و صندلی اتاقم چسبانده خلاصه که بدجور شیطنتش این وقت شب گل کرده و الان هم دارد برایم خاطرات بچگی اش را تعریف میکند

+ این نماینده ها و مسئولین باید فعال بودن و حافظه بودن را بیایند پیش این دخترخاله سادات ما یاد بگیرند.

تجمع مردم تبریز

 
سه‌شنبه 19 اردیبهشت مردم تبریز در محکومیت حرکات ضداسلامی دولت باکو مقابل کنسولگری جمهوری آذربایجان در این شهر تجمع اعتراض‌آمیز برگزار می‌کنند
 
 

بهارستانی های تبریز

دور اول:
آقای فرهنگی
آقای پزشکیان
آقای منادی

دور دوم:
آقای قره سیدرومیانی
آقای رحمانی
آقای سعیدی


چه روزهای عجیبی است این روزها ... آسمان شهر در یک لحظه آفتابی است و همزمان چنان ابری میشود و باران میگیرد که شوکه میشوی! دقیقا مثل حال و روزی که کاندیداهای شهرمان دارند. لحظه ای این وری اند و لحظه ای آن وری! انتخابات تمام شده و کار از کار گذشته دیگر نه میتوانم زمان را به عقب ببرم و ناگفته های ته دلم را به کاندیداها بگویم و نه انتخاب شدگان و روی صندلی سبز نشستگان را از جایشان بلند کنم.
کاندبداهای دور دوم انتخابات خیلی عجیبتر از دور اول بودند. دور اول برای اینکه رای بیشتری جمع کنند و خود را از جمع عظیم کاندیداها بالا بکشند دست به هرکاری میزدند. برپایی ضیافتهای عظیم شام و ناهار و اهدای بسته های فرهنگی که شامل پودر لباسشویی و کیسه های برنج و سیب زمینی و ... میشد. وعده های سرخرمن و دروغهای بی شاخ و دم و سابقه های کاری بی اساس و ... که حالم به هم میخورد از شنیدنش! یکی میآمد و میگفت طرح آب رسانی رود ارس به دریاچه ارومیه کار من بود و فردا کس دیگری میآمد میگفت این طرح من بود و پس فردایش میدیدم کس دیگری در بروشور تبلیغاتی اش این اقدام را در سوابق کاری اش قید کرده است! بازار سوء استفاده از ذهن عوام هم بدجور گرم بود. خیلی هایشان برای اینکه هم از آنطرف رای بگیرند هم از این طرف، اسمشان در هر لیستی دیده میشد، هم اصلاح طلب بودند هم اصولگرا! در مناظره ها عجب حرفهای شاخ درآری میشنیدم...جلیل زاده در مقابل سوالی که درباره فتنه ۸۸ بود سرخ شد و پزشکیان متهم به شراکت در قتل حاجر نویدی شد و فرهنگی در مقابل سوالی که درباره خواب دیدن یکی از روحانیون شهر درباره ایشان شد جوابی نداشت و رحمانی از خوردن آب شهری ناراحت شد و درخواست آب معدنی کرد و فراموش کرد که ملت تبریز هرروز دارند از همین آب میخورند و چه با افتخار هم میگفت که پنج بار تایید صلاحیت شده است و بعضی هم که وعده داده بودن اگر انتخاب شوند به هرجوان بیست میلیون پول خواهد داد و وقتی ازش سوال کردند این پول را از کجا میخواهی بیاوری و به جوانان بدهی پاسخ داده بود خب چطور آقای احمدی نژاد میتوانند هر ماه چند هزار تومان بدهند؟! و انگار یادشان رفته بود که این طرح با آن طرح زمین تا زیرزمین فرق دارد! 

چه زود برخی رخ عوض کردند و آنهایی که دور اول داشتند برعلیه هم ضد تبلیغات میکردند در دور دوم هم جناح شده بودند! چقدر حالم بد شد وقتی بیانیه ای را که کاندیداهای ناکام دور اول برای حمایت از یکی از کاندیداها دور دوم داده بودند را بر روی دیوار شهر دیدم. چقدر دوردومی ها خوب شده بودند و دیگر از ضیافت شام و ناهار خبری نبود. حتی به دفترشان هم که میرفتیم فقط با یک شکلات یا یک شیرینی کشمشی پذیرایی میشدیم و اکثرا مطیع قانون تبیلغات شده بودند.

حالا که کار از کار گذشته و بهارستانی ها قطعی شده اند چند سوال دارم:
آنهایی که فقط برای تبلیغاتشان چهار میلیارد خرج کرده اند یا آنهایی که از سپاه حدود چهل میلیون برای تبلیغاتشان گرفته اند و یا آنهایی که ... چند روز بعد از نشستن در آن صندلی های سبز اقدام به جبران خرجهایی که کرده اند خواهند کرد؟ و یا بعد به راه انداختن کار چند نفر از آنهایی که در زمان تبلیغات مدیونشان شده اند کار مردم را به راه خواهند انداخت؟ و یا چند روز یا چند ماه و یا چند سال باید صبر کنیم که بعضی از این نمایندگان فوت و فن قانون اساسی بیاید دستشان و با اصطلاحاتی چون اصل و قانون و تبصره و لایحه و بودجه و ... آشنا شوند؟!

کوچه

 

مادرم گفت که هر روز دم درب دلم
بکنم جارو و شویم ، نکند باز آیی ...

ادامه نوشته

این «من» چند؟

گاهی ادای روحانیون را درمیآورد و گاهی محجبه های چادری را مسخره میکند! چند تایی ف ح ش برعلیه جمهوری اسلامی ایران میدهد و میشود آمریکایی! همانی که تا چند روز پیش، سید بود و اولاد پیغمبر، حالا شده است دست راست دشمنان پیغمبر! همانی که تا چند روز پیش به ائمه متوسل میشد حالا متوسل به شبکه هایی شده است که خون شیعه را حلال میدانند و وهابیند!

اکثر فیلمهایش را دیده ام. نقشهایش را فوق العاده ایفا میکند. چقدر شوکه شدم وقتی آنور آب دیدمش! اولش بدون روسری جلوی دوربین ظاهر شد و بعدش بدون لباس عکس گرفت و برای اینکه همه مطمئن شوند که فوتوشاپ نیست فیلمش را هم پخش کرد و او هم شد آمریکایی! برایش آنور آبیها نوشته بودند:" درود بر بانوی ایرانی".

 در سالن ... ضیافت شامی به پا بود و بعدش هم سخنرانی آقای کاندیدا. چه مرد با سخاوتی است حتما به او رای خواهم داد. «سند هویتش» را داد و «ده هزار تومانش» را گرفت ، این یکی سخاومتمند تر بود.
گاهی برای رسیدن به بعضی لذتها، «من» را به هر قیمتی میفروشیم. گاهی به قیمت دلقک شدن نزد دشمن، گاهی برهنه شدن و گاهی فروختن هویت!

اما «من» خیلی باارزش تر از این حرفهاست!

مهمان حبیب خداست،حبیب خدا "حرمت" دارد

چند روزی است حال و هوای شهر جور دیگری شده! وارد محوطه دانشگاه که میشوی صحنه های عجیبی میبینی، بعضی درحال دویدن هستند، خوب که به چهره شان نگاه میکنی شوقی میبینی که انگار میخواهند پرواز کنند اما نگاهشان حزن دارد و قطره اشکی گوشه چشم.بعضی کز کرده اند گوشه بلوار وسط دانشگاه و بقیه را نگاه میکنند طوری که انگار دفعه اولشان است که این صحنه ها را میبیند. بعضی دوربین هایشان را تنظیم میکنند و میکروفن هایشان را امتحان میکنند. بعضی دسته های گل در بغل گرفته اند و بعضی زانوی غم! محوطه دانشگاه خیلی شلوغ است ... بوی خاک نم خورده میدهد!
سوار سرویس دانشگاه میشوم و کلی خاطره برایم زنده میشود. صندلی کنار پنجره جای مناسبی است تا این مسیر طولانی را برایم کوتاه کند. اکثر دانشجوها ساکتند تا اینکه یکی از آنها سکوت را میشکند و سوالی می پرسد، "آقای راننده امروز کلاسای چه ساعتی تعطیله؟!" سوال زیاد سختی نبود، اما راننده جواب سختی داد! "یه کلاس قبل از ظهر، آخه قراره جنازه بیارن دانشگاه. مراسم تشییع شهدا دارن."
چه بر سرمان دارد میآید؟! کاش آقای راننده میدانست همین شهیدی که جنازه خطابش کرده فقط ۱۶ سالش بود که جانش را برای من و تو و این خاک داده، تا من بتوانم اینقدر راحت اینجا بنشینم و صفحات اینترنت را سیاه کنم و تو اینقدر راحت با پا روی گاز اتوبوست فشار دهی و او را جنازه خطاب کنی!
انگار دیگر «حرمت» معنایی ندارد. نکند حرمت شکستن هم «عرف» شده است؟! راننده ای حرمت کلمه «شهید» را میشکند و او را جنازه خطاب میکند! دانشجویی حرمت دانشجویانی را که به استقبال شهدا رفته اند را میشکند و ف ح ش میدهد! دانشجویانی حرمت «نام حضرت زهرا(س)» را میشکنند و پرچمش را آتش میزنند! رسانه ای حرمت «ایام فاطمیه» را میشکند و برنامه های طنز پخش میکند! دختری «حرمت چادر خاکی» را میشکند و یادش میرود همین شهید، رفت تا حجاب از سر خواهرانش نیفتد!


«یا فاطر» به حق «فاطمه علیها السلام» ... اللهم عجل لولیک الفرج

علت گریز ما از فرهنگ غرب

ممکن است شما سوال کنید که چرا باید از فرهنگ غرب و اروپا و امریکا گریخت و چرا باید ذهن خود را به روی آن بست؟ این سوال بجایی است که مردم بعد از انقلاب، تا حدودی پاسخ آن را دریافته اند؛ لیکن در این مورد جمله کوتاهی را مطرح می کنم:
فرهنگ غرب، فرهنگ برنامه ریزی برای فساد انسان است، فرهنگ دشمنی و بغض با ارزشها و درخشندگیها و فضیلتهای انسانی است، فرهنگی است که همچون ابزار در اختیار خداوندان زور و زر و امپراطوران قدرت است.
با این فرهنگ، در صددند نسل بنی آدم را از همه فضایل انسانی تهی دست کنند و انسانها را به موجودات فاسد و مطیع و تسلیم و غافل از یاد خدا و معنویت کنند. منافع آنها، جز از طریق گسترش این فرهنگ تامین نمی شود. این فرهنگ، برهنگی و اختلاط و امتزاج بی قید و شرط زن و مرد باهم است که یکی از پایه های اصلی فرهنگ غربی می باشد و از روز اول، برای فساد انسانها و خروج انسانیت از دایره ی فضایل انسانی بنیانگذاری شد. آنها که دلشان برای انسانیت نسوخته است.

بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با اقشار مختلف مردم و جمعی از پزشکان،پرستاران و کارکنان مراکز آموزش عالی و درمانی کشور۱۵/۹/۱۳۶۸
منبع:کتاب نکته های ناب جلد ۵

دایره زنگی

رسانه ما این روزها آنقدر بالا و پایین رفته است که دیگر خودش هم دارد بالا میآورد چه برسد به آنهایی که مسحور تله ویزیون شده اند و هرروز صدبار بر روح ادیسون و مدیسون دعا میکنند که چه خوب که برق داریم، چه خوب که تله ویزیون داریم، چه خوب که صداو سیما داریم و چه خوب که از همین قوطی سحرآمیز آگاه میشویم از مسائل دنیا و چه خوب که برنامه هایشان اسلامی است و دنیا چقدر در آرامش دارد به سر میبرد و البته فقط کمی مشکل گرانی داریم و کمی هم مشکل شهریه مدرسه یا دانشگاه! و بیخبرند انگار از تهاجم ضداعتقادات دینی که از همین تله ویزیون ملی دارد بر افکارشان صورت میگیرد.

آیا این رسانه ی ملی ای که در دسترس داریم با توجه به اینکه عصر، عصر ارتباطات است میتواند کمک رسان خوبی برای پیروزی علیه دشمنانمان در جنگ نرم باشد؟! البته جواب من برای این سوال این است: "نه".
درباره جنگ سرد و تهاجم فرهنگی و افسر جنگ نرم و ... و این قبیل الفاظ خیلی شنیده ایم و تقریبا هم توجیه شده ایم.اما متاسفانه همین رسانه ملی و به ظاهر اسلامی ما به جای اینکه ستون کمکی افسران این جنگ باشد، شده است ستون پنجم دشمن و به جای اینکه علیه آنها فعالیت کند، در جهت پیروزی اهداف شوم دشمن که مسلما مهمترینش ضربه زدن به اسلام و نظام اسلامی ایران است، تلاش میکند.
نمونه این تلاشها خیلی زیاد است، و همین رسانه ملی تا بحال ضربه های زیادی هم توانسته است به اعتقادات دینی و اصولی مردم ایران بزند. اما سخن من چیز دیگریست! مسلما رسانه های ارتباطی مهمترین وسیله برای آگاهی از طرح و نقشه دشمنان جنگ نرم است.که البته رسانه ملی خودمان در این مورد با توجه به پرونده درخشان فعالیتهایش وسیله زیاد مناسب و معتبری به نظر نمیرسد،روزنامه ها و مجلات هم که اغلب براساس مصلحت مدیر مسئولشان سانسور میشوند، میماند اینترنت و ماهواره. که البته در هردوی اینها هم ناخالصی و دروغ وجود دارد!اما همین دو مورد منبع بهتری به نظر میرسند.

سوال اصلی من این است: چرا رسانه های ایران با داشتن اینهمه متخصص و کارشناس رسانه ای به جای پرداختن به مسائل مهمی مانند تهاجم فرهنگی و آگاه سازی از طرح و نقشه های دشمن که بیشتر هم از طریق برنامه های ماهواره ای به اهدافش میرسد، برنامه هایی را پخش میکند که بیشتر راه دشمن را هموار مینماید؟
بیشتر مردم از سر ناآگاهی دارند برنامه های ماهواره را نگاه میکنند و هیچ اطلاعی هم از مخرب بودن برنامه ها ندارند که در این مورد رسانه های کشورمان مقصر اصلی است. 
متاسفانه مشکل صداسیمای ما این است که بیشتر به فکر شادسازی و یا پر کردن اوقات فراغت مردم است و هیچ توجهی هم به مخرب بودن یا نبودن برنامه هایش ندارد. و در اغلب همین برنامه ها دین را در زندگی فراموش کرده است. و همین موضوع برای دشمنان اسلام فرصت مناسبی را ساخته است تا برای کسانی که دنبال کسب معارف دین هستند شبکه های مذهبی دایر کند که البته هیچکدام تعلیم دهنده اسلام اصیل نیستند و اسلام تحریف شده به خورد افکار مردم میدهند.

چرا صداو سیمای اسلامی ایران اینقدر نسبت به این مسائل کم توجه است؟! حالا که دیگر با این پیشرفت ارتباطات چیزی برای پنهان کردن نمی ماند چرا برخی مسائل را به وضوح بیان نمیکند؟ چرا مردم را از دیدن برنامه های اسلامی تحریف شده آنور آبی نهی نمیکند؟ به چه دلیل به جای اینکه ضدتبلیغات علیه برنامه های تله ویزیونی  دشمن داشته باشد، دارد بیشتر تبلیغات انجام میدهد؟! چرا کشور اسلامی ایران فقط یک شبکه قرآنی دارد در حالی که آن ور آبی های نامسلمان صدها شبکه اسلامی ساخته اند؟!چرا در باره شبکه های فتنه انگیز دشمنان آگاهی نمیدهد؟! و خیلی چراهای دیگر ...


+ نمونه ای از کم کاریهای صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران

+ "من و تو"

+ بازنشر این پست در "پایگاه مطالبه آرمانهای انقلاب از صدا و سیما"