نمیدانم چه شد که گذرم به این صفحه افتاد. داشتم دنبال یک مداحی میگشتم برای دانلود که در گوگل نام وبلاگ نائب59 را دیدم! برای خودم هم عجیب بود چرا اینقدر بی وفا شده ام نسبت به صفحه ای که روزگاری اتاق دومم بود.دلم برای دقیقه های 59 این صفحه عجیب تنگ شده بود :)
.
.
.
اینجا زیادی ساکت شده ... یخ زدم بس که فضا سرد است.
دستهایم را به هم میمالم و هوو میکنم داخل مشتهایم. انگار انگشتهایم خشک شده اند بس که ننوشته اند.
سرو صدای بیرون حواسم را پرت میکند و تمرکز ندارم! زنگ تفریح شده انگار.
باید باز هم بروم. فعلن حق حق