حقیقت ِ روشن ِ انکارناپذیر

در دبستان دخترانه ای معلم درباره «تضاد» صحبت می کرد. می گفت:« متضاد سیاه، سفید است. متضاد روشن، خاموش است و ... و چیزی نمی تواند همزمان هم سفید باشد هم سیاه. یا هم روز باشد هم شب. مثلن تا حالا دیده اید که در آسمان هم ماه باشد هم خورشید؟ » دانش آموزان با صدای بلند و کشداری پاسخ دادند:« بــــــــــــــــــــله ».

و این یک حقیقتِ روشن ِ انکارناپذیر است.

مثل ذات ِ خیلی از آدمها ...
آدمهایی که همه تناقضات را باهم دارند. هم سفیدند هم سیاه، هم آفتابیند هم مهتابی، هم همه کاره اند هم هیچ کاره، هم درون نظامند هم برون نظام ... بی تکلیف ِ بی خود ِ بی جهت!

+ دارم سعی می کنم همرنگ جماعت شوم،آهای جماعت ... میشود کمکم کنید؟! شما دقیقا چه رنگی هستید؟!

یـــــــ آیه ـــک


يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرْضى‏ مِنَ الْقَوْلِ وَ کانَ اللَّهُ بِما يَعْمَلُونَ مُحيطاً

آنان از مردم شرم می کنند و خیانت های خود را پنهان می دارند ولی از خدا شرم نمی کنند و در حضور او مرتکب گناه می شوند، در صورتی که خدا - هنگامی که آنان شبانه درباره سخنی که او نمی پسندد می اندیشند و برای تحقق آن چاره جویی می کنند - با ایشان است. و خدا نه تنها از این کارشان آگاه است، بلکه به هر کاری که می کنند احاطه دارد.

نساء ۱۰۸

یک صبح ساده

با صدای اذانِ مسجدِ کوچه بیدار می شوم. چقدر دل انگیز اذان میگوید. نماز را که میخوانم چادرم را به سر میکنم و روانه محل کار که مدرسه ایست در وسط شهر می شوم. « لاتحزن ان الله معنا » و « سلم قولا من رب رحیم » و چند تابلوی دیگر که در راه پل عابر پیاده نصب شده مثل همیشه و هرروز توجهم را به خود جلب می کند. صدای رادیویی که از خودرویی بلند شده آوای ترانه ایست در وصف امام زمان(عج) که هر خفته ای را بیدار می کند. اربعین هم گذشته ولی شهر هنوز سیاه پوش واقعه کربلاست ...
برنامه صبحگاهی مثل همیشه با صوت قرآن شروع می شود و بعد از خواندن دعا و سرود، دانش آموزان روانه کلاسشان می شوند. زنگ اول دین و زندگی دارند ...
این یک صبح ساده ی ایرانی است. گرچه نواهای دیگری هم میتوانی از خودورها در خیابان بشنوی گرچه میتوانی در بین مسئولانش کم کار و متخلف و ریاکار و ... ببینی. گرچه می توانی دخترانی را ببینی که حجاب کاملی ندارند اما در کنارشان میتوانی زنانی در کشورت ببینی که هم یک الگو برای زنان از لحاظ حجاب و هم یک الگو برای مردان از لحاظ وظیفه شناسی و خدمت رسانی برای جامعه هستند. رهبری دارد که مهرش در دل همه شیعیان جهان است. وقتی دلت هوای حرم کند تله ویزیونش شبکه ی نور دارد تا دلی به هوای حرم کریمه ی اهل بیت صفا دهی. میتوانی در بین هیاهوی مردم و بوق ماشین ها صدای اذان را از هر مسجدی بشنوی. می توانی آزادانه از اسلام سخن بگویی و از اسلام بشنوی ... به خاطر دینی که داری تحقیر نمی شوی ... میتوانی خدا را با صدای بلند فریاد بزنی ...

با صدای اذان موبایلم بیدار می شوم. صوت دل انگیزی دارد. نماز را که خواندم سراغ کتابهای مدرسه می روم. بیخیال ورقش میزدم و به نوشته هایش نگاه می کردم. پدرم اجازه نمی دهد به مدرسه بروم. از روزی که اعلام رسمی شده است که دختران با حجاب حق حضور در مدارس را ندارند پدرم خانه نشینمان کرده است. همسایه امان که زنی مهربان و باسواد است چند روز یک بار سری به ما میزند و به درسهایمان رسیدگی می کند. آفتاب که میزند روسری ام را سرم میکنم و برای یک قرار دوستانه راهی می شوم. از کنار مسجد کوچه امان که اغلب اوقات بسته است میگذرم. امسال حتی برنامه عزاداری برای ایام محرم هم اینجا نداشتیم. خیلی شانس آورده ایم که اینجا را هم مثل مساجد محمد(ص) و فاطمه(س) تخریب نکرده اند. صدای آزار دهنده موسیقی تند خودرویی که کنار خیابان پارک شده است مرا متوجهش می کند. دختر و پسر جوانی با بی قیدی تمام در آن نشسته اند و ... سری تکان می دهم و عبور می کنم. کارگرانی آنطرف خیابان در حال تعویض تابلوی تبلیغاتی عطری هستند که مدلش زن زیبا و نیمه عریانی است. من هم این طرف خیابان منتظر دوستم میمانم ...
این یک صبح ساده ی آذربایجانی است. کشوری که 95درصد مردمش مسلمانند و 85درصدش شیعه! گرچه از مساجدش هیچ نوای اذانی شنیده نمی شود. گرچه در مساجد و مدارس و دانشگاهش از دین اسلام خبری نیست. گرچه مسئولینش ریاکار و حقه بازند. گرچه حاکمش دین فروش است و دشمنان اسلام را در همه امور کشورمان دخالت می دهد. اما هنوز دلهایی به نور اسلام اینجا می تپد. هنوز عمارانی هستند که عشق به ولایت سرشان می شود. هنوز خانه هایی هست که چراغشان به نور قرآن روشن می شود. هنوز منتظر موعود آخرالزمان و هنوز چشم به راه آمدنش هستیم. هنوز خدا اینجاست ...

سایه روشن این روزها ...

« السلام علیک و علی الارواح التی حلت بفنائک علیکم منی جمیعا سلام الله ابدا ما بقیت و بقی الیل و النهار یا اباعبدالله یا ابا عبدالله ... » و خانوم ها هم تکرار می کردند « یا اباعبدالله یا اباعبدالله ... ». خانمی آرام طوری که فقط اطرافیان میشنیدند رو به مداح گفت:« یکی از اساتید میگویند در دعاها بدئت ایجاد نکنید. وقتی در زیارت عاشورا «یا اباعبدالله» یک مرتبه آمده است ما هم باید همانگونه بخوانیمش. چنانچه در زیارت جناب کمیل «یا رب» سه مرتبه گفته میشود و ما هم باید همان سه مرتبه را بگوییم.» مداح هم خنده ای کرد و با همان میکروفن گفت:« خب ما از روی شوری که داریم «یا اباعبدالله» را بیشتر تکرار میکنیم.» آن خانم لبخندی زد و گفت:« زیارت عاشورا به نقل از امام محمد باقر(ع) است یعنی ما بیشتر از آن امام شور داریم؟ مسلما ایشان در نقل این زیارت بیشتر شور داشته اند و ما هم زیارتی را میخوانیم که ایشان نقل کرده اند.» مداح با همان میکروفن گفت:« خب ملت یک جورایی به این موضوع عادت کرده اند ولی اشکال ندارد ما یک مرتبه میگوییم.» و مراسم ادامه یافت ... و لعن الله امه اسرجت و الجمت و تنقبت لقتالک بابی انت و امی ... و مردم گفتند «بابی انت و امی بابی انت و امی ...
به قسمت هایی از زیارت هم که رسیدیم مداح گفت:« یک مرتبه می گوییم به نیت صدمرتبه ... اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و ... !!!

خانم ها دورتا دور منزل نشسته اند. مخلوط بوی انواع ادکلن ها تشخیص مارکشان را سخت کرده است. بعد از صرف شیرینی و میوه مداح تشریف آوردند. مارک عطرش باز هم قابل تشخیص نبود ولی نوع عطرش تابلو بود که سیگار است. پشت میکروفن نشستند و صلواتی فرستادند. صدایشان کاملن مردانه و بلند بود. زیارت عاشورا مثل همه مراسم ها در برنامه ایشان هم بود. خیلی روان و ساده دعا را می خواندند. وسط زیارت استراحتی داده شد تا دوباره پذیرایی شویم. ایشان هم سیگاری دود کردند و مراسم دوباره ادامه یافت ...

جمعیت زیادی در مراسم حضور داشت. تا مداح تشریف بیاورند دو نفر از خانومها دعا و زیارت قرائت کردند. وقتی مداح تشریف آورد برای نشستنش در کنار دیوار جا نبود و کسی هم از کنار دیوار بلند نمی شد تا جایش را به مداح بدهد. ایشان هم خیلی خاکی و افتاده همان وسط کنار آن دو خانومی که دعا قرائت میکردند نشست. صدای ایشان هم کلفت و مردانه بود. میکروفن را که دستش گرفت قبل از هر حرفی گفت:« میدونید من برای رفتن به مراسم ها چند میگیرم؟ کم کمش ... تومن! من برای کاری که میکنم خیلی ارزش قائلم ولی اینکه وقتی میام میبینم برای مداح ی جا نیست واسه نشستنش ارزش کارم میاد پایین!» بعد هم با همان اخم صلواتی فرستاد و مراسم شروع شد. مداحی اش سبک مردانه داشت. حتی هنگامی که مداحی میکرد آن دو خانوم و چند نفری هم که دوروبرشان بودند با صدایی بلندتر از بقیه ایشان را همراهی می کردند. سبک عجیبی هم در سینه زنی داشتند با یک دست به زانو میزدند و با یک دست به سینه! بعد هم که مراسم تمام شد از همان پشت میکروفن شماره موبایلش را اعلام کرد و با عصبانیت هم گفت:« فقط یک بار اعلام میکنم دیگه هم تکرار نمیشه! »

اربعین هم گذشت ...
گفتم: از اینجا تا کربلا چقدر راه است؟ گفت: آنقدر که بگویی « السلام علیک یا اباعبدالله. »

« خب، اگر بنا شد نيتِ خدائى باشد، پس بايد شما نگاه كنيد ببينيد كدام بيان، ذكر كدام منقبت، بيان كدام فضيلت، مخاطب شما را هدايت ميكند؛ اين آن نكته‌اى است كه من در طول اين سالهاى متمادى - شايد بيست و چند سال است كه ما مثل امروزى، اين نشست را با مداحان و بلبلان غزلخوان اين بوستان داريم - هميشه تكرار كردم. ببينيد چه بخوانيد، چه بگوئيد، مستمع شما ميشود متنوّر به نور فاطمه‌ى زهرا (سلام الله عليها). يك چيزهائى هست كه گفتن آنها هيچ گشايشى و هيچ فتوحى در ذهن شنونده‌ى شما به وجود نمى‌آورد، هيچ بهجتى در جان مستمع شما به وجود نمى‌آورد؛ اينها را نگوئيد. آن چيزهائى را بگوئيد كه دلها را نرم ميكند، خاشع ميكند، به پيروى از فاطمه‌ى زهرا (سلام الله عليها) راغب ميكند. آن چيزهائى را بگوئيد كه ميتواند مستمع شما را به پيمودن راهى كه آن بزرگوار رفت، تشجيع كند، تشويق كند. اينها فكر لازم دارد، آموزش لازم دارد؛ كار، آسان نيست. »
بیانات مقام معظم رهبری در دیدار جمعی از مداحان سراسر کشور (متن کامل)