مهمان حبیب خداست،حبیب خدا "حرمت" دارد
چند روزی است حال و هوای شهر جور دیگری شده! وارد محوطه دانشگاه که میشوی صحنه های عجیبی میبینی، بعضی درحال دویدن هستند، خوب که به چهره شان نگاه میکنی شوقی میبینی که انگار میخواهند پرواز کنند اما نگاهشان حزن دارد و قطره اشکی گوشه چشم.بعضی کز کرده اند گوشه بلوار وسط دانشگاه و بقیه را نگاه میکنند طوری که انگار دفعه اولشان است که این صحنه ها را میبیند. بعضی دوربین هایشان را تنظیم میکنند و میکروفن هایشان را امتحان میکنند. بعضی دسته های گل در بغل گرفته اند و بعضی زانوی غم! محوطه دانشگاه خیلی شلوغ است ... بوی خاک نم خورده میدهد!
سوار سرویس دانشگاه میشوم و کلی خاطره برایم زنده میشود. صندلی کنار پنجره جای مناسبی است تا این مسیر طولانی را برایم کوتاه کند. اکثر دانشجوها ساکتند تا اینکه یکی از آنها سکوت را میشکند و سوالی می پرسد، "آقای راننده امروز کلاسای چه ساعتی تعطیله؟!" سوال زیاد سختی نبود، اما راننده جواب سختی داد! "یه کلاس قبل از ظهر، آخه قراره جنازه بیارن دانشگاه. مراسم تشییع شهدا دارن."
چه بر سرمان دارد میآید؟! کاش آقای راننده میدانست همین شهیدی که جنازه خطابش کرده فقط ۱۶ سالش بود که جانش را برای من و تو و این خاک داده، تا من بتوانم اینقدر راحت اینجا بنشینم و صفحات اینترنت را سیاه کنم و تو اینقدر راحت با پا روی گاز اتوبوست فشار دهی و او را جنازه خطاب کنی!
انگار دیگر «حرمت» معنایی ندارد. نکند حرمت شکستن هم «عرف» شده است؟! راننده ای حرمت کلمه «شهید» را میشکند و او را جنازه خطاب میکند! دانشجویی حرمت دانشجویانی را که به استقبال شهدا رفته اند را میشکند و ف ح ش میدهد! دانشجویانی حرمت «نام حضرت زهرا(س)» را میشکنند و پرچمش را آتش میزنند! رسانه ای حرمت «ایام فاطمیه» را میشکند و برنامه های طنز پخش میکند! دختری «حرمت چادر خاکی» را میشکند و یادش میرود همین شهید، رفت تا حجاب از سر خواهرانش نیفتد!
«یا فاطر» به حق «فاطمه علیها السلام» ... اللهم عجل لولیک الفرج
شما جوانان باید خیلی هوشیار و بیدار باشید، باید اهداف دشمن را بشناسید، ملت و دولتی تسلیم میشوند که دشمن را درست نشناسند یا دچار فساد و بدبختی باشند، من این توصیه را به جوانان دارم که آنچه که دشمن میخواهد، به فضل پروردگار آن را در میان ملت ایران به دست نمی آورد.