دور اول:
آقای فرهنگی
آقای پزشکیان
آقای منادی

دور دوم:
آقای قره سیدرومیانی
آقای رحمانی
آقای سعیدی


چه روزهای عجیبی است این روزها ... آسمان شهر در یک لحظه آفتابی است و همزمان چنان ابری میشود و باران میگیرد که شوکه میشوی! دقیقا مثل حال و روزی که کاندیداهای شهرمان دارند. لحظه ای این وری اند و لحظه ای آن وری! انتخابات تمام شده و کار از کار گذشته دیگر نه میتوانم زمان را به عقب ببرم و ناگفته های ته دلم را به کاندیداها بگویم و نه انتخاب شدگان و روی صندلی سبز نشستگان را از جایشان بلند کنم.
کاندبداهای دور دوم انتخابات خیلی عجیبتر از دور اول بودند. دور اول برای اینکه رای بیشتری جمع کنند و خود را از جمع عظیم کاندیداها بالا بکشند دست به هرکاری میزدند. برپایی ضیافتهای عظیم شام و ناهار و اهدای بسته های فرهنگی که شامل پودر لباسشویی و کیسه های برنج و سیب زمینی و ... میشد. وعده های سرخرمن و دروغهای بی شاخ و دم و سابقه های کاری بی اساس و ... که حالم به هم میخورد از شنیدنش! یکی میآمد و میگفت طرح آب رسانی رود ارس به دریاچه ارومیه کار من بود و فردا کس دیگری میآمد میگفت این طرح من بود و پس فردایش میدیدم کس دیگری در بروشور تبلیغاتی اش این اقدام را در سوابق کاری اش قید کرده است! بازار سوء استفاده از ذهن عوام هم بدجور گرم بود. خیلی هایشان برای اینکه هم از آنطرف رای بگیرند هم از این طرف، اسمشان در هر لیستی دیده میشد، هم اصلاح طلب بودند هم اصولگرا! در مناظره ها عجب حرفهای شاخ درآری میشنیدم...جلیل زاده در مقابل سوالی که درباره فتنه ۸۸ بود سرخ شد و پزشکیان متهم به شراکت در قتل حاجر نویدی شد و فرهنگی در مقابل سوالی که درباره خواب دیدن یکی از روحانیون شهر درباره ایشان شد جوابی نداشت و رحمانی از خوردن آب شهری ناراحت شد و درخواست آب معدنی کرد و فراموش کرد که ملت تبریز هرروز دارند از همین آب میخورند و چه با افتخار هم میگفت که پنج بار تایید صلاحیت شده است و بعضی هم که وعده داده بودن اگر انتخاب شوند به هرجوان بیست میلیون پول خواهد داد و وقتی ازش سوال کردند این پول را از کجا میخواهی بیاوری و به جوانان بدهی پاسخ داده بود خب چطور آقای احمدی نژاد میتوانند هر ماه چند هزار تومان بدهند؟! و انگار یادشان رفته بود که این طرح با آن طرح زمین تا زیرزمین فرق دارد! 

چه زود برخی رخ عوض کردند و آنهایی که دور اول داشتند برعلیه هم ضد تبلیغات میکردند در دور دوم هم جناح شده بودند! چقدر حالم بد شد وقتی بیانیه ای را که کاندیداهای ناکام دور اول برای حمایت از یکی از کاندیداها دور دوم داده بودند را بر روی دیوار شهر دیدم. چقدر دوردومی ها خوب شده بودند و دیگر از ضیافت شام و ناهار خبری نبود. حتی به دفترشان هم که میرفتیم فقط با یک شکلات یا یک شیرینی کشمشی پذیرایی میشدیم و اکثرا مطیع قانون تبیلغات شده بودند.

حالا که کار از کار گذشته و بهارستانی ها قطعی شده اند چند سوال دارم:
آنهایی که فقط برای تبلیغاتشان چهار میلیارد خرج کرده اند یا آنهایی که از سپاه حدود چهل میلیون برای تبلیغاتشان گرفته اند و یا آنهایی که ... چند روز بعد از نشستن در آن صندلی های سبز اقدام به جبران خرجهایی که کرده اند خواهند کرد؟ و یا بعد به راه انداختن کار چند نفر از آنهایی که در زمان تبلیغات مدیونشان شده اند کار مردم را به راه خواهند انداخت؟ و یا چند روز یا چند ماه و یا چند سال باید صبر کنیم که بعضی از این نمایندگان فوت و فن قانون اساسی بیاید دستشان و با اصطلاحاتی چون اصل و قانون و تبصره و لایحه و بودجه و ... آشنا شوند؟!