سال، نو شده است.
این متن را 28 اسفند91 نوشته ام و ثبت آینده زده ام. چون در این لحظه خانه نیستیم و احتمالن لحظه تحویل سال را در جاده هستیم ... سه سال بود تعطیلات را در مناطق جنوب سپری می کردم ولی امسال ان شاءالله داریم میرویم مسافرت، زیارت، مشهد، حرم،صحن انقلاب.
مثل پارسال، سال 91 را میگویم، خواستم سال نو را اول از همه به امام زمان (عج) تبریک بگویم اما نتوانستم. میدانم اصلن این روزها عید و سال نو و لباس نو و این حرفها معنی ای برایشان ندارد. میدانم غصه دار مادرشان هستند. غصه کبودی صورت و مسمار درب سوخته و ....  بی مادری سخت است.
از چند روز پیش هوای مادرش زده به سرش انگار. اسمس هم زده بود که « من از مرگ نمی ترسم فقط از این میترسم در شلوغی آن دنیا مادرم را پیدا نکنم» و فرستاده بود « عیده و امسال عیدی ندارم؛ گذاشتی رفتی عزیزم من بی قرارم ... م ا د ر م» حتی نمی دانم چرا مادر را جدا جدا نوشته بود.
مفاتیح کوچکی برای یادبود فوت مادرش به من داده که سوره یس را از این کتاب میخوانم و هدیه میکنم به همه مادرهایی که لحظه تحویل سال کنار خانواده اشان نیستند. یکی را ویژه برای مادری که در وادی رحمت است و یکی را هم برای مادری که در بهشت معصومه (س) خفته است.

نائب همه مادران و دوستان هستم.