خیلی آرام گوشه چادرش را کنار زد و هندسفری موبایل را درون گوشش گذاشت و مشغول سرچ نواهایی شد که هوایشان را کرده بود ... بیشتر "کریمی" میپسندد، بعضی وقتها هم "علیمی". صدا از هندسفری بیرون زده بود انگار که دختری که کنارش نشسته بود به دوستش نیشخندی زد و با اشاره ی ابرو گفت، تف به ریا و هر دو خندیدند! و ... صدای هندسفری قطع شد!

صدای اذان تا انتهای سالن پیچیده بود. خیلی زود وسایلش را جمع و جور کرد. همکارش با خنده ای رفیقانه و بیخیالانه گفت، تف به ریا ... تا برسی خونه که بازم وقت هست برای نماز، فعلن بیا کمی گپ بزنیم ...

تازگیها و قبلن تر ها هم بیشتر میشنیدم که تا میخواستی بگویی آقا ما برویم نماز میگفتند "تف به ریا". میگفتی مکه رفته ام میگفتند"تف به ریا". میگفتی قسمت شد و عید را  رفتیم جنوب خدمت شهدا میگفتند"تف به ریا".
اوف، خسته شدم از این جمله ی مزخرف! چطور وقتی عید میروید آنتالیا در جوار زنان اروپایی ِ برنزه شده، نوشیدنی میل مینمایید سعادت است! چطور پارتی های شبانه سعادت است! این چگونه صداقتی است که خیلی رک در جمع دوستان از مهمانی عروسی مختلط فامیلتان حرف میزنید و برای خود شأن و سعادت میدانید که با پسردایی دوستتان تا آخر عروسی رقصیده اید؟!

واقعن مبهوتم از اینهمه تظاهر و اینهمه پنهان کاری ... تظاهر به زشتی و پنهان کاری زیبایی در کدام اصول این دنیا نوشته شده است؟ کدام قانونی میتواند زیبایی را به صلیب بکشد که این روزها و روزهای قبلن تر از بیانش واهمه داشتیم که مبادا بگویند "تف به ریا" ! کدام ریا؟ بعضی ها این جمله را ساخته اند که از معروف فرار کنند معروفی که به آن امر شده،

نترس! راحت باش ... اینجا به گمانم جامعه ی اسلامی است. صدای موبایلت را بلند کن بگذار پرده هندسفری و حتی بیشتر، پرده گوش شیطان را هم کر کند.